|
این آفتاب مشرقی بی کسوف را شعر از: محمد مهدی سیار از منظر دین،خداوند کمال محض، جمال مطلق، دارای برترین وصفها، مبدأ عشق، اولین عاشق و الهام کننده عشق است. همه هستی آیت، نشانه و مظهر اویند; از او سرچشمه گرفته، به سوی او روان هستند. آدمی کمال جو و زیبایی طلب بوده، حقیقتش از روح خدا است، از آن منزل نزول کرده و به سوی او باز خواهد گشت، انسان دارای روحی است که ظهور و جلوه تام صفات حق است. عشق حقیقی عبارت است از "قرار گرفتن موجودی کمال جو (انسان) در جاذبه کمال مطلق (خداوند متعال ); پروردگاری جمیل مطلق، بی نیاز، یگانه، دانای اسرار، توانا، قاهر و معشوقی که همه رو به سوی او دارند و او را میطلبند." بنابراین عشق حقیقی تنها عشق به خدا است، زیرا هر چیزی غیر او زایل شدنی و از بین رفتنی و دارای عیب و نقص است؛ بنابراین هر چیز غیر او نمیتوان معشوق واقعی باشد اولا چون ناقص است و کمال مطلق نیست، در حالی که در عشق، معشوق هیچ عیب و نقص ندارد. ثانیا هر چیز غیر او زوال پذیر است و عارفان گفتهاند: آنچه که نپاید، دلبستگی را نشاید. همانند داستان حضرت ابراهیم علیهالسلام که فرمود: انی لا احب الافلین. آن چیز که افول و غروب میکند و از بین میرود، دوست نمیدارم. پس باید عشق پایدار و جاودانه باشد و آن عشق به خدا است که همیشگی و پایدار است و البته در سایه این عشق، عشق به مظاهر جمال و زیبایی او، مانند زن و فرزند و گل و درخت و طبیعت و... معنا مییابد. به جهان خرم از آنم که جهان خرم از او است عاشقم بر همه عالم که همه عالم از او است. در پایان برخی از نشانه های عشق انسان به خدا را ذکر میکنیم: - خدا را بر همهی محبوب های دیگر ترجیح دهد; - در باطن و ظاهر مطیع خدا باشد; - در همهی امور موافق او باشد; -خواسه او را بر خواسته خود مقدم میدارد؛ - اولیای خدا را به خاطر او دوست بدارد; - هر چیزی را در برابر عشق به خداوند حقیر شمارد; - همهی اوقات , مستغرق ذکر خدا باشد; - آسایش و آرامشش در قرب او باشد; - از حضرت حق راضی و خشنود باشد; - به کلام محبوب (قرآن) عشق ورزد; - با مال و جان در راه محبوب مجاهده کند; - بر خلوت و مناجات با محبوب , حریص باشد; - عبادت برای او آسان و لذت بخش باشد; - همهی بندگان مطیع وی را دوست بدارد و بر همه رحیم و مشفق باشد و کافران و عاصیان را دشمن بدارد. در روایات ذکر شده که هفت پیغمبر، هفت کلمه گفتند و هر یک به سعادتی رسیدند. که عبارتند از: 1. حضرت آدم(علیهالسلام) گفت: «الحمدالله»، فرمان رسید که «یرحمک ربک» 2. حضرت نوح(علیهالسلام) گفت: «بسم الله»، حق او را از طوفان نجات داد . 3. حضرت ابراهیم(علیهالسلام) گفت: «حسبی الله»، حق او را از آتش نمرود نگاه داشت . 4. حضرت اسماعیل(علیهالسلام) گفت: «ان شاء الله»، از بریده شدن گلو نجات یافت . 5. حضرت موسی(علیهالسلام) گفت: «لا حول ولا قوة الا بالله»، از شرّ فرعون رهایی یافت . 6. حضرت یونس(علیهالسلام) گفت:«لا اله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین»، از شکم ماهی آزاد شد . 7 . و حضرت رسول اکرم محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله) صاحب اسم سلام و ذکر سلام بود، «سلام قولا من رب رحیم» که در معراج خطاب آمد «السلام علیک ایها النبی و رحمة الله و برکاته» که صاحب شفاعت کلی شد . بسم الله الرحمن الرحیم سوره «یس» سی و ششمین سوره قرآن مجید است؛ سورهای مکی که با حروف پررمز و راز یس آغاز میشود. به عقیده بعضی مفسران، در اینجا روی سخن با پیامبر گرامی اسلام(ص) است و خداوند آن وجود گرانمایه را با این نام پراسرار مخاطب میسازد كه «هان ای پیامبر! به قرآن حكمت آموز سوگند كه تو از جمله پیامبرانی. ...» امام صادق(ع) درباره اش فرمودهاند: «برای هر پدیدهای قلب و دلی است و قلب قرآن، سوره یس است؛ هركس آن را در روز بخواند، در هر روزی كه آن را خوانده، از گرفتاریها مصون و محفوظ است و پر رزق و روزی خواهد ماند و هر كس آن را در شب و پیش از خفتن بخواند، خدا هزار فرشته را بر او میگمارد تا او را از شرارت و وسوسه هر شیطان رانده شده و هر آفتی حراست كنند». به این ترتیب باید اعتراف كرد كه شاید كمتر سورهای در قرآن مجید دارای این همه فضیلت باشد. این سوره بیان اصول سهگانه دین است؛ از مساله نبوت شروع كرده، حال مردم را در قبول و رد دعوت انبیا بیان میكند. بعد از آن منتقل میشود به مساله توحید و آیاتی چند از نشانههای وحدانیت خدا را برمیشمارد؛ سپس به مساله معاد میپردازد و زنده شدن مردم را در قیامت برای گرفتن جزا و جداسازی مجرمان از متقین یادآوری میکند. در آخر دوباره به همان مطلبی كه آغاز كرده، باز میگردد، خلاصهای از اصول سه گانه را بیان و بر آنها استدلال كرده و سوره را ختم میكند. پس این سوره شأنی عظیم دارد چون هم بیانگر اصول سه گانه است و هم شاخههایی كه از آن اصول منشعب میشوند. پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: در باغهاى بهشت بخرامید! پرسیدند: باغهاى بهشت چیست؟ فرمود: ذكر خدا در صبح و شب . پس به یاد و ذكر خدا باشید. هر كس كه میخواهد بداند، چه قدر منزلتى نزد خداوند دارد، بنگرد كه قدر و منزلت خدای متعال نزد او چقدر است؟ چون خداوند بندهاش را همان اندازه قدر مىنهد، كه بنده او را . بدانید كه بهترین و پاكیزهترین و والاترین اعمال نزد خداوند، و بهتر از هر چیزى كه خورشید بر آن تابیده است ، ذكر و یاد خداوند سبحان است. خداى متعال فرموده است: من همنشین كسى هستم كه یاد من باشد و چه منزلت و ارزشى بالاتر از همنشینى با خداى سبحان . حضرت علی (علیهالسلام) میفرماید: آنچه كه براى خود دوست میداری، برای دیگران هم دوست بدار و آنچه براى خود نمىپسندى، براى دیگران هم مپسند. (1) شرح حدیث: یك ضربالمثل فارسى مىگوید: "آنچه به خود نمىپسندى، به دیگران روا مدار." و ضربالمثل دیگرى مىگوید: "یك سوزن به خودت بزن، یك جوالدوز به مردم." این دو ضربالمثل، و دهها ضربالمثل دیگر، و شعرها، و كلمات كوتاه و بلند بسیارى كه در زبان و ادبیات ما، در باره همین موضوع صحبت میكند، همه، با الهام گرفتن از سخن امام (علیهالسلام)، و در توضیح و تشریح آن گفته شده و رواج پیدا كرده است. و منظور از تمام این سخنان، آن است كه درباره یكى از دستورات عمیق و پر معنى اسلام، به شكلهاى گوناگون، توضیح داده شود. بر اساس این دستور والا و زندگىساز اسلام، ما انسانها وظیفه داریم كه در هر كارى، رعایت حال دیگران را نیز بكنیم. یعنى همیشه خودمان را به جاى دیگران بگذاریم، و با مردم طورى رفتار كنیم، كه دوست داریم دیگران با ما همانطور رفتار كنند. كسی كه به مشكلات و ناراحتیهاى دیگران اهمیت نمىدهد، باید حساب كند كه آیا خودش مىتواند همان مشكلات و ناراحتیها را تحمل كند، یا نه، به زبان سادهتر باید گفت: هر كس راضى شود كه یك جوالدوز به تن دیگرى فرو رود، باید با انصاف و مروت حساب كند كه آیا خودش حاضر است یك سوزن به تنش فرو رود، یا نه؟ مسلمان مومن واقعى، كسى است كه براى دیگران نیز به اندازه خودش، راحت و آسایش و حق استفاده از مواهب زندگى را بخواهد و اصولا آسایش و خوشبختى خود را، در آسایش و خوشبختى دیگران جستجو كند. احمد شاملو : عیب کار اینجاست که من "آنچه هستم" را با "آنچه باید باشم" اشتباه میکنم ، خیال می کنم آنچه باید باشم ، هستم ، در حالیکه آنچه هستم ، نباید باشم . به خاطر داشته باشیم که : عمر کوتاه است رسیدن به خواسته هایمان را طولانی نکنیم . راه ما هموار است آن را پیچیده نکنیم . نگهداشتن دوستان خوب گرانبهاست به سادگی از دست ندهیم . سخن گفتن سهل است گوش کردن را تمرین کنیم . طبیعت پر از لطف است نامهربانی نکنیم . زندگی آسان است آنرا مشکل نکنیم . دنیا پر از زیبائیست چشمانمان را بسادگی نبندیم . ذهن ما پر از جواب است سوالاتمان را بپرسیم . رسیدن به آرزوها آسان است راه سخت تر را نرویم . بر آستانه در گردِ مرگ می بارید از آسمان شبزده در شب تگرگ می بارید و از تمام درختان بید با وزش باد برگ می بارید كه آن تناور تاریخ تا بهاران رفت به جاودان پیوست و بازوان بلندش كه نام نامی او را همیشه با خود داشت به جان جان پیوست به بیكران پیوست مردان بی ادعا ..فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِی نَفَقًا فِی الْأَرْضِ أَوْ سُلَّمًا فِی السَّمَاءِ ... چنانچه بتوانی نقبی در زمین بزنی، یا نردبانی به آسمان بگذاری (و اعماق زمین و آسمانها را جستجو کنی، چنین کن) پرنده بر شانه های انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت : اما من درخت نیستم. تو نمی توانی روی شانه ی من آشیانه بسازی. پرنده گفت : من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دانم. اما گاهی پرنده ها و انسان ها را اشتباه می گیرم. انسان خندید و به نظرش این بزرگ ترین اشتباه ممكن بود. پرنده گفت: راستی، چرا پر زدن را كنار گذاشتی؟ انسان منظور پرنده را نفهمید، اما باز هم خندید. پرنده گفت : نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است . انسان دیگر نخندید. انگار ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد . چیزی كه نمی دانست چیست. شاید یك آبی دور، یك اوج دوست داشتنی. پرنده گفت : غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم كه پر زدن از یادشان رفته است . درست است كه پرواز برای یك پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرین نكند فراموشش می شود. پرنده این را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال كرد تا این كه چشمش به یك آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرشآسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد . آنگاه خدا بر شانه های كوچك انسان دست گذاشت و گفت : یادت می آید تو ر ا با دو بال و دو پا آفریده بودم ؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود . اما تو آسمان را ندیدی. راستی عزیزم، بال هایت را كجا گذاشتی؟ انسان دست بر شانه هایش گذ اشت و جای خالی چیزی را احساس كرد . آنگاه سر در آغوش خدا گذاشت و گریست!!!!! یکی از فرزندان شیخ، نقل می کند: روزی با پدرم به «بی بی شهربانو» رفته بودیم. در راه به مرتاضی برخورد کردیم. پدرم به او گفت: نتیجه ریاضت های تو چیست؟ مرتاض، خم شد و سنگی را از زمین برداشت. سنگ در دست او به یک گلابی تبدیل شد و او به پدرم تعارف کرد که بفرمایید میل کنید! شیخ، نگاهی به او کرد وگفت: این کار را برای من کردی. بگو ببینم برای خدا چه کرده ای؟ آن مرتاض با شنیدن این سخن به گریه افتاد. کتاب کیمیای محبت/محمدی ری شهری در کتاب عظمت یک نگاه (مقام والدین) از مجموعه کتب جوان و زندگی برتر در مورد آثار نیکی به والدین می خوانیم: 1- باعث طول عمر و تاخیر در اجل می شود. 2- رزق و روزی و مال و ثروت را زیاد می کند 3- از ابتلاء به فقر جلوگیری می کند. 4- نگاه با محبت به صورت ایشان عبادت است. 5- از بزرگترین واجبات ، و مهمترین اعمال شمرده می شود. 6- سختی های جان کندن را آسان نموده و انسان را عاقبت به خیر می کند. 7- حساب روز قیامت را آسان می سازد. 8- باعث رضایت و خشنودی خدا می شود. برای خرید کتاب عظمت یک نگاه (مقام والدین) کلیک کنید
سپیده چو سر زد بهار می آید نگاهم به در چونکه یار می آید شکوفه به باغ است یا به صورت یار گمانم که با هم کنار می آید زبوی غنچه ی گل مست یا زغنچه ی یار که در کنار گل بوی یار می آید زهر طرف مست بلبلان از گل منم چو بلبل مست چون که یار می آید قرار و صبر ز بلبل همی رفته تو گو صبر و یار کی کنار می آید حدیث بهار است طرف بستان رو که عشق و یار خود با بهار می آید
به دوست سلامی چون جان و جانی از روز وشب در این ماه دائم به یاد مانی با گردش جهان توبیشتر به دل تو مانی وین روزهای اخربیشتر به یاد مانی با عید شور و شادی با غم دگر نمانی لبخند بر لبانت دائم چنین بمانی تبریک سال نو را از من پذیر جان و جانی
گل رویت چو گلهای بهاری شكفته گشت با باد بهاری نسیم فرودین چون از تو بگذشت مرا مستم نمود با بی قراری به باغ روی تو گل سر به زیرست كه سرخی لبانت شرمساری گل چشمان تو ما را گرفتار كه یك دم دیده ام خواهی نخواهی تبسم بر لبانت نقش بسته ندانم تو بهاری یا نگاری به عكس روی تو نقش بهار است بهار من تویی هم تو نگاری عید یعنی عاشقی آغاز شد
من می خوام محو تو باشم همین عاشق روی تو باشم همین دست در دست تو در ساحل دور غرق در موی تو باشم همین با صدای تو به شب خواب روم روز و شب خواب تو باشم همین چه شود شب به سحر ساحل دور مست از روی تو باشم همین ار شوم کیش برت روز به شب کیش نه مات تو باشم همین لطف اگر از تو به من جاری شد غرق در لطف تو باشم همین باد و باران به بهار با هم شد چتر بر روی تو باشم همین
چرا باید نماز خواند؟ براستی چرا باید نماز خواند؟ این سوالی است که خیلیها به آن دچارند حتی نمازخوانها! متن زیر را بخوانید تا روشن شوید. عبادت، وسیله تکامل و سعادت ماست و دستور خداوند به نماز، نوعى لطف و رحمت و راهنمایى است که ما را به کمال مىرساند; مثلا وقتى پدر و مادر، فرزندشان را به درس خواندن تشویق کرده و یا وادار مىکنند، به سود خود فرزند است و سعادت او را مىخواهند و این امر از روى محبّت به فرزند است و گرنه به درس خواندن او نیازى ندارند. آیات و روایات، فلسفه و حکمت تشریع نماز را چنین بیان کردهاند: 1. یاد خدا: 1; نماز را برپا دار تا به یاد من باشى. 2. بازداشتن از گناه و زشتیها: 2; همانا نماز ]انسان را در دنیا [از زشتیها و گناه باز مىدارد. 3. پاکیزگى روح: . 3;... ]تو[ تنها کسانى را که از پروردگارشان در نهان مىترسند و نماز برپا مىدارند، هشدار مىدهى و کسى پاکیزگى جوید تنها براى خود پاکیزگى مىجوید، و فرجام ]کارها[ به سوى خداست. 4. یارى جستن از نماز در مسیر تکامل:4; از شکیبایى و نماز یارى جویید، و به راستى این کار گران است، مگر بر فروتنان. 5. پاک شدن از کبر و غرور: حضرت فاطمة علیها السلام مىفرماید: ;5...خداوند نماز را واجب کرد تا مردم از کبر و غرور پاک شوند.... 6. رستگارى: 6; به راستى که مؤمنان رستگار شدند; همانان که در نمازشان فروتنند. در حدیثى آمده است: نقش نمازهاى پنج گانه براى امت من همانند نهر آب زلالى است که از مقابل خانه آنان مىگذرد، اگر کسى روزانه پنج بار در این نهر شستوشو کند، آیا به گمان شما باز هم بر بدن او آلودگى و پلیدى خواهد ماند؟!.7 و در حدیثى دیگر امام باقر علیه السلام مىفرماید: هنگامى که نمازگزار به سمت قبله براى نماز مىایستد، خداوند رحمان و رحیم به او توجه ویژه مىکند.8 نمازِ روزانهی انسان، اظهار تشکر و سپاس دائمى او از این همه نعمت و خوبیهایى است که خداوند به او داده است و نیز ثناگویى و تمجید انسان از این همه زیبایى و عظمت است که خداوند متعال دارد. هیچ کس براى تعریف و تمجید از یک گل زیبا که در طبیعت روییده است به شما اعتراض نمىکند، امّا اگر زیبایى آن را نبینى، نابینایت مىشمرند و اگر ببینى و واکنش نشان ندهى و ستایش نکنى سرزنشت مىکنند که چرا ذوق و احساس ندارى و چقدر بددلى! در مضمون بعضى احادیث آمده است که: «انسان در حال نماز با خداى خود نجوا و گفتوگو مىکند و اگر انسان لذت این گفتوگو را بچشد، هیچ گاه از حال نماز خارج نمىشود.9 راستى چقدر لذت بخش است با خداى جهان آفرین به گفتوگو و مناجات پرداختن! و روحى به عظمت تمام هستى یافتن و با خداى هستى هم سخن شدن!
|